مجله اینترنتی ققنوس
  • اخبار گوناگون
  • اخبار ورزشی
  • دنیای بازیگران
  • آشپزی و تغذیه
  • تصاویر جذاب و دیدنی
  • فرهنگ و هنر
  • داستان کوتاه و آموزنده مرد خوش شانس

    مجموعه : شعر و ترانه , فرهنگ و هنر

    داستان کوتاه و آموزنده مرد خوش شانس

    داستان کوتاه و آموزنده مرد خوش شانس 

    در مطالب داستان های کوتاه و آموزنده امروز نوبت رسیده به داستان مرد خوش شانس که بسیار خواندنی می باشد. داستان عجب خوش شانسی ,پیر مرد روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، همه همسایه ها برای دلداری به خانه پیر مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدی آوردی که اسبت فرارکرد!

     

    روستا زاده پیر جواب داد: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟همسایه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که این از بد شانسیه!هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیر مرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت.

     

    این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند:عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت!داستان عجب خوش شانسی, خواندنی وجالب وکوتاهپیر مرد بار دیگر در جواب گفت: از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟

     

    |فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب های وحشی، زمین خورد و پایش شکست.همسایه ها بار دیگر آمدند: عجب شانس بدی! وکشاورز پیر گفت:از کجا میدانید که این از خوش شانسی من بوده یا از بد شانسی ام؟وچند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند: خب معلومه که از بد شانسیه تو بوده پیرمرد کودن!

     

    چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمینیدوردست با خود بردند.پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته اش از اعزام، معاف شد.همسایه ها بار دیگر برای تبریک به خانه پیرمرد رفتند:عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و کشاورز پیر گفت: از کجا میدانید که…؟امان از حرف مردم!!!

     

     

    منبع مطلب : http://www.parsnaz.ir/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D9%88%D8%AA%D8%A7%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%AE%D9%88%D8%B4-%D8%B4%D8%A7%D9%86%D8%B3.html

    با زدن این دکمه ما رامحبوب کن - فیس نما
  • تازه ترین ها
  • پربیننده های هفته
  • پربیننده های ماه